خرید بک لینک

شعر من جاده چالوس ، پرازپیچ و خم بی ردیفه

تو برام مثل شمالی ، لب دریام ساحل سرخ لباته

اون دریچه رو به قلبم ، جنگل سبز نگاته

من اسیر شالیزار خنده هاتم ، اون برنج های ردیف رو لباته

چشماتو تا که می بندی ، برا من غروب دریاست

تو غروب زرد چشمات ، دل من با تو چه تنهاست

گل احساس وجودم ، ریشه کرده تو دلت

شب که از راه می رسه ، سبز می شه روی تنت

بارون بوسه هات ، می خوره روی لبام

غنچه خنده هام ، باز می شه روی لبت

همه احساسم ، جمع می شه روی لبم

دونه دونه شکوفه ، می ریزه روی تنت

"از دلنوشته های نگار"

برچسب: نویسنده: سجاد فدایی تاريخ: چهارشنبه 8 خرداد 1398 ساعت: 21:44

صفحه بندی