آنگاه که در برابر دیدگان متحیر ملکوتیان از عدم به وجود آمدم هیچ کس این شکوه و عظمت از نیست ، هست شدنم را باور نکرد من از نامحدود نیستی پا در هستی محدود گذاشته ام و مست از این هست شدن در چیستی خود غرق شدم کی ام من؟ کجای این جهانم ؟ مقصدم کجاست؟ این سیر حیات کوتاه را مقصود چیست؟؟؟ باید قدم در وادی عرفان خویشتن می گذاشتم ره بسی سخت و دشوار می نمود اما رسالتی عظیم بر دوش داشتم من سالک راهی شده بودم در طلب حقیقت کمال باید مرغ جان را به سیمرغ وجود می رساندم من
برچسب:
نویسنده: سجاد فدایی
تاريخ: دوشنبه
15 ارديبهشت
1399 ساعت: 12:58