ابد من ...(رویا نیکپور)
-
تاریخ: 1398/11/18 ساعت: 19:21
یک بار هم صدایم کرد ابدِ من. یعنی به من ختم میشود.یعنی به هم ختم میشویم. هر چه که پیش بیایدحتی اگر روزها باهم قهر باشیم و از هم دلخورحتی اگر بدترین دعواها را با هم داشته باشیمحتی اگر از هم دلشکسته و
تبعید ...(شفیعی کدکنی)
-
تاریخ: 1398/11/18 ساعت: 19:21
دشوارترین شکنجه این بود که ما یک به یک به درون خویش تبعید شدیم...
جمع و تفریق ...( محمد فرخ طلب فومنی)
-
تاریخ: 1398/9/15 ساعت: 0:40
تمــــــامِ عمـــرمــان سرگـــرمجمــــع و ضــرب و تفــریقیــمکســی امّــا نمــی دانــدکــه بــا حاصــل چــه بایــد کـرد...
پاییز...( علیرضا بدیع )
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
پاییز, می رسد که مرا مبتلا کندبا رنگ های تازه مرا آشنا کندپاییز, می رسد که همانند سال پیشخود را دوباره در دل قالیچه، جا کنداو می رسد که از پس نه ماه انتظارراز درخت باغچه را بر ملا کنداو قول داده است که
عشق ...( فاضل نظری )
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
پاسخ ساده من سخت تر از پرسش توست عشق درسی است که من نیز نیاموخته ام
عشق و آزادگی...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
از آن زمان که...اسیر عشق تو گشته ام حر شدم...." از دلنوشته های نگار "
بعد تو ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
بعد از تو ...برایم هیچ کستکرار تو نخواهد بود...
قصه او ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
در مسیر زندگی هرکسی آدم های زیادی میان و میرن . یه عده میان و مثل مسافر چند صباحی می مونن و میرن و فقط خاطره هاشون می مونه.یه عده نیومده رفتنین و خیلی زود از یادها میرن.اما یه عده میان که بمونن .میان
قشنگ ترین روز دنیای من...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
معتقدم شادی واقعی ، دیدن شادی عزیزانمونهو من امروز واقعی ترین روز شاد زندگیمو دیدم چه حس قشنگیه و چقد آرامش به همراه داره...چه زیباست پیوند دو قلب و یکی شدنبرای آغازی از نو .... عزیز جانم پیوندتان مبا
عشق و زندگی ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
یه روز یه ماهی عاشق یه پرنده می شه ، از عشقش می میرهپرنده است خب معلومه به هرکی و هرچیزی از بالای تپه نگاه می کنهبه ماهیه می گه که :منم عاشق تو می شم ولی خونمون قراره کجا باشه؟!و عشقمونو کجا قراره س
انتخاب سخت ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
آرزو داشتن در زندگی خوبهیه جور جهت و هدف میده به روال زندگی اما گاهی برای به دست آوردن چیزهای مهمترباید از خیلی چیزهای مهم دست بکشیم یادم باشه هر وقت خواستم آرزویی کنم بیندیشم که در ازای به دست
من عاشق چشمت شدم...(افشین یداللهی)
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:48
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بودآن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کردآدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کردمن بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی چ
رویای خیس...
-
تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 21:44
شعر من جاده چالوس ، پرازپیچ و خم بی ردیفهتو برام مثل شمالی ، لب دریام ساحل سرخ لباتهاون دریچه رو به قلبم ، جنگل سبز نگاتهمن اسیر شالیزار خنده هاتم ، اون برنج های ردیف رو لباته چشماتو تا که می بندی ،
خسته دلی...(نرگس صرافیان)
-
تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 21:44
آه ، سهراب ! چه دیدی تو از این شهر و دیار ؟تو که جز شادی و امّید ، نخواندی هرگز !بانگِ آواز تو پیچیده در این دشت، هنوز ؛"دلخوشی ها کم نیست" ! خوش به حالت سهراب !دلِ ما طعمِ خوشی را به دمی هم نچشید !د
تحریم ...
-
تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 21:44
به کدام بهانه تحریم شده ام؟؟زنگ نمی زنینمی آییاز کنارم عبور می کنی...امشب بیاپنج به علاوه یک شویمیعنی من و چای و شعر و عشق و توهمراه با لبخندی ظریف... بیا آشتی کنیم تو تحریم را بردار و منقول می دهم به
کودکی...(حسن دیانی)
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 19:08
زمان هردو را بردهم بادبادکم راهمکودکیهایم راو مننخ خاطرههادر دستمگره خورده به جاییدر گذشتهها...
اتاق سی پی آر...
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 19:08
اتاق " سی.پی.آر " بیمارستان جای جالبی ستآدم هایی که بیرون از آن تند و تند قدم میزنند ، گریه میکنند ، دعا میکنند ،حالشان بهتر از بیماری که برای زنده ماندن با دستگاه شوک دست و پنجه نرم میکند نیست. آدم
تن پوش عشق...
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 19:08
با تو خیاطی خوبی شده ام دیروز های تلخ بی تو بودن را از گذشته ام برش می زنم ... تکه تکه روزهای ناب با تو بودن را بهم وصل می کنم... و چشم میدوزم در چشم فردای رویاهایی که برایم ساخته ای... حاصل ت
تولدی دوباره ...
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 19:08
زمین بر مدار پر تکرار گذر روزهایش چرخید و چرخید و زمان اینک بر تاریخ تولد دوباره من بی توقف در گذر است .و امروز بعد گذشت سال ها و مرور صفحات دیروز به این می اندیشم که اکنون من نه کودک خردسال گذشته ام
بهار آمد...(پونه مقیمی)
-
تاریخ: 1398/1/10 ساعت: 19:08
هیچ تحویل سالی گذشته را تغییر نداد....هیچ سالِ نویی،اندوه را کم نکرد ...اما اتفاق دیگری افتاد...با هر تحویل سال بیشتر به زندگی اعتماد کردمو هر سال بیشتر سکوت کردم...و بیشتر درونم را پیدا کردم....هر س