پله پله تا فردا...
-
تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 11:05
صدای در میاد .با عجله میرم که در رو باز کنم.آن قدر تند میرم دمپایی رو درست نمی پوشمکنار پله پام کج میشهدمپایی برمی گردهو از رو پله ها پرت میشم تو حیاطتا چند لحظه گیج میشماصلا نمی فهمم چه اتفاقی افتاده!بقیه خونه هستن و متوجه افتادنم نمیشن.گویی زبانی برای فریاد ندارم.دست و پام زخمی میشه.تمام بدنم درد ...
حال شهریوری ...
-
تاریخ: 1402/6/16 ساعت: 18:46
شهریور از اون ماه هایی هست که خیلی غریب و تنهاست.نه کسی منتظر اومدنشه و براش جشن می گیرهو نه کسی از رفتنش ناراحت .این روزها همه جا سخن از حضرت پاییزه.چقدر کوچه و خیابان های شهریور بوی دلتنگی میده.بوی غربت .بوی بلاتکلیفی .حال این روزهایم ، حال و روز شهریوریه که از غربت خودش احساس غریبی داره .من خود خ...
تنهایی ...
-
تاریخ: 1402/6/11 ساعت: 13:27
تا حالا به عمق تنهایی آدم ها فکر کردی؟تنهایی آدم ها خیلی عمیق و بزرگه.ژرف تنهایی هامون رو با آدم ها و چیزهای کوچک پر نکنیم.آدم ها و چیزهایی که هیچ اعتبار و اعتمادی به ماندنشان نیست .این حجم از تنهایی ، تنها با چیزهای بزرگ پر میشه.بزرگ مثل خدا.همه چیز و همه کس فانیست.و تنها او باقیست..." از دلنوشته ه...
عشق و فراق ...
-
تاریخ: 1402/6/3 ساعت: 7:56
روزی روزگاری در یه گوشه از این جهان هستی خورشیدی هست شدکه پر بود از نور و گرما و انرژی.دنیا خوشحال از این هست شدن تولد روشنایی رو به جشن نشست.خورشید مست از این بودن، با مهر به جهان نور و گرما می بخشید و شادمانه بر هستی لبخند می زد.شب که از راه می رسید آرام آرام در پشت دریاها چهره پنهان می کرد تا فرد...
خدا...
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 22:09
[unable to retrieve full-text content]«كَانَ اللَهُ وَ لَمْ يَكُنْ مَعَهُ شَيْءٌ» و خـــــــدا بــود و دیگــر هیــچ نبـود ...
زیبایی با خدا بودن...
-
تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 22:09
[unable to retrieve full-text content]به خـــــــــدا نزدیک شو هرچه زیـبـایــی است به تو نـزدیـک می شود...
تولدی دیگر...
-
تاریخ: 1401/12/20 ساعت: 15:29
گذر عمر هرگز از تاختن دست بر نداشته است.می تازد ، می رود و می گذرد.و اینک در تولدی دیگر با حیرت از این همه گذرچشم دل را به نظاره گشوده امتا به ژرفای معرفتی از خود و از این جهان هستی و این همه آمد و شد دست یابم.سرگردان چون پر کاهی در دست باد از وسوسه ها ، شک و تردید ، وهم و گمان می گذرم تا با خشوع در...
باش و بمان...
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 1:07
من آن گنبد نیلی بی انتهایم تو مهر و تو ماه من باش و بمانمن آن دریای پر موج بی قرارمتو آن ساحل امن و آرام من باش و بمانمن آن باغ احساس پر زگل های خوشبوتو لاله ، تو یاس و مریم باغ من باش و بمانمن آن کوه پر ز درد و غرورمتو سنگ صبور و قرار من باش و بمانمن آن تنهای مجنون چشم به راهم تو لیلی انتظار شیرین ...
ای کاش...
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 1:07
کـاش ...در دفتر خاطرات دل ردی از یاد تو نبودتا از سر دلتنگیغمت قافیه شعرم نمی شدو من تو را با ای کاش ها ، آرزو نمی کردم..." از دلنوشته های نگار "Adblock test (Why?)
با تو ...
-
تاریخ: 1401/11/17 ساعت: 17:46
با تو حالم عجب حالی به حالی می شودگر نباشی تن ز جان انگار خالی می شودبی تو دل در بند تنگ پیله تنهایی استبا خیال تو دنیایم چه عالی می شود" از دلنوشته های نگار "Adblock test (Why?)
حماقت...
-
تاریخ: 1401/11/5 ساعت: 16:14
یه وقت هایی در زندگی نمی دونی راهی که میری بی مقصدهو ...مسیر رو میرییه وقت هایی نمی دونی انتخابت غلطهو ...گزینشش می کنییه وقت هایی نمی دونی رفتارت ناشایسته استو...انجامش میدییه وقت هایی نمی دونی حرفی که می زنی نابجاستو...می زنیاین یعنی نادانی ....اما گاهی در زندگی می دونی مسیری که در پیش گرفتی بی هد...
عشق و تنیایی...
-
تاریخ: 1401/11/5 ساعت: 16:14
عشق و تنهایی..........هرشب از چرخ گردون شکایت میکنمچرا لیلی به مجنون نرسیدبرای فرهاد ، برای بیستونبرای شیرین که مجنون شد درد بیستون یک درد دیرینه استفقط فرهاد می دونه چقدر درد سنگینیهتا کی بنالم و فریاد بزنمکه چگونه بیژن در چاه عشق منیژه افتادکسی نمی دونه چشم به راه بودن یعنی چیکسی نمی دونه زلیخا چه...
آدم برفی ...
-
تاریخ: 1401/11/5 ساعت: 16:14
آدم برفی...چه آرامی !چقدر تو ساکت و سردی !چرا چیزی نمی گویی؟سکوت سردت از چیست؟تو هم چون من از اینکه آدمک گشتی ناشادی؟آدم برفی ...چرا تنها و غمگینی ؟کجایند کودکانی که صبح با شادیبه دورت چرخ می خوردند ، می خندیدند؟کجا رفتند آنانکه برای دلخوشی خود از هیچ ، تو را آفریدند از برای هیچ ؟آدم برفیچه سان اینگ...
اینجا و آنجا ... (فاضل نظری )
-
تاریخ: 1401/3/29 ساعت: 20:21
وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند ؟ زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند ؟ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند ؟سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند ؟یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند ؟هیچ کس...
نظام عشق...(ایران درودی)
-
تاریخ: 1401/3/29 ساعت: 20:21
نخستین بار که عشق به سراغم آمدادعای مالکیت جهان را کردمو همه چیز و همه کس را متعلق به خود دانستم امروز که تهی از خودخواهیها و تصاحبهانگاهی عاشقانه به زندگی دارماز هرچه هستتنها مالک تنهایی خویشمو فروتنانه غیاب حضورم را اعلام میکنم.این است نظام عشق:آری هیچکس نبودن...Adblock test (Why?)
خیال...
-
تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 20:20
[unable to retrieve full-text content]بال پرواز خیال اگر نبود آدمی در غربت واقعیت ها خانه نشین بود ... " از دلنوشته های نگار "
پلاک 17...
-
تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 20:20
قرارمان بود بدون چترxa0xa0 زیر باران دل انگیزxa0آذر قدم زنان در خیابان خیال xa0برسیم به کوچه حقیقت خانه مهربانیxa0 پلاک 17 ... قرارمان باهم رسیدن بود و اینک من و آذر ،xa0باران و یک دنیاxa0خیال و xa0حقیقت تلخ تنهایی
مسافر...
-
تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 20:20
دیر زمانیست در ایستگاه انتظارxa0 چشم به راه مسافری هستم که برایم xa0با خود آرزوxa0را به ارمغان بیاورد چشمان خسته ام را به پنجره کوپه ای می دوزم که دخترکی کوله تنهایی اش را بر دوش انداخته وراهی سفر شدهxa0 ش
عشق بی تکرار ...( مهدی مظاهری)
-
تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 20:20
[unable to retrieve full-text content]عقل اگر غیرت کند یکبار عاشق میشویم اشتباهِ ناگهان تکرار میخواهد مگر؟؟؟...
سفری تا ته تنهایی محض...
-
تاریخ: 1399/12/6 ساعت: 20:20
همیشه وقتی از تکرار و فشارهای زندگی خسته می شدمxa0xa0 دل به جاده می سپردم و راهی سفر می شدم . کجا و با کی برام مهم نبود . مهم این بود که مدتی دور بشم از همه آنچه که برام خسته کننده شده بود . و همیشه بعد