خرید بک لینک

روی ۹ و ۱۳ دقیقه...

در روز جاری ساعت مچی پدرم را از ته کشو بیرون آوردم. سال‌ها روی مچش نفس کشیده بود؛ همراه قدم‌هایش راه رفته بود، همراه خستگی‌هایش شب را دیده بود و همراه صبح‌هایش بیدار شده بود. اما حالا روی ساعت ۹ و ۱۳ دقیقه خوابیده است. نمی‌دانم از چه روزی. فقط یادم هست یک بار گفت: «برای این ساعت یه باتری بخر.» و آن باتری هیچ‌وقت تهیهه نشد. حالا فکر می‌کنم چه عجیب است؛ گاهی مرگ از همان جایی آغاز می‌شود که هیچ‌کس جدی‌اش نمی‌گیرد.

برچسب: نویسنده: سجاد فدایی تاريخ: يکشنبه 19 مهر 1405 ساعت: 6:45

صفحه بندی