تازه پدرم را از دست دادهام. بعد از رفتن او، بیشتر از همیشه به جبر و ارادۀ آزاد فکر کردم؛ به اینکه چه چیز را ما انتخاب میکنیم و چه چیز را زندگی برایمان انتخاب میکند. اما در میان این اندیشهها، به چیزی برخوردم که از همۀ بحثها واقعیتر بود: فقدان. من نه آمدن پدرم را انتخاب کرده بودم و نه رفتنش را. نه زمان دیدار در اختیار من بود و نه زمان وداع. و همین مرا به تأملی دیگر رساند؛ اینکه شاید زندگی پیش از آنکه مسئلهای برای حل کردن باشد، تجربهای برای زیستن است.
برچسب:
نویسنده: سجاد فدایی